
وبلاگ
خستگی روانی در عصر مدرن
در دهههای اخیر، پدیدهای که بسیاری آن را بهعنوان «خستگی روانی» یا «خستگی احساسیِ دوران مدرن» تجربه میکنند، بهصورت گستردهای در محافل علمی، کاری و عمومی مورد بحث قرار گرفته است. این احساسِ دائمیِ خستگی که فراتر از خستگی جسمیِ گذراست، معمولاً با کاهش انگیزه، کاهش توانایی تمرکز، بیحالی هیجانی و احساس فرسودگی از تعاملات روزمره همراه است. اصطلاحات مرتبطی چون «بورناوت» (burnout)، «فرسودگی شغلی»، «خستگی شناختی» و «خستگی دیجیتال» بخشهایی از این پدیده را توصیف میکنند، اما در مجموع باید گفت که خستگی روانیِ عصر حاضر زاییدهٔ ترکیبی پیچیده از عوامل فردی، محیطی، اجتماعی و تکنولوژیک است. مرور شواهد علمی نشان میدهد که این پدیده نه تنها یک احساس شخصی یا موقت است، بلکه در بسیاری موارد پیامدِ تنشهای مزمنِ محیطی و تحمیلهای اجتماعی است که با تغییرات ساختاری در زندگی مدرن تشدید شدهاند. مطالعات مروری و متاآنالیزها نشان میدهند که فرسودگی که از آن بهعنوان یک فرآیند ناشی از استرس مزمن یاد میشود، در بستر کارِ امروز و فشارهای مداوم شغلی خود را نشان میدهد و میتواند با اختلالهای خلقی و کاهش عملکرد شناختی همراه باشد.

دلایل شکل گیری خستگی روانی در عصر مدرن
یکی از محوریترین عوامل در شکلگیری خستگی روانی، بارِ شناختی و اطلاعاتیِ فراوانی است که روزانه بر افراد تحمیل میشود. عصر اطلاعات و شبکههای دیجیتال باعث شده است افراد بهصورت مداوم در معرض جریان نامحدودی از داده، پیام، پست و اعلان باشند؛ وضعیتی که محققان آن را «بار شناختی» یا «information overload» مینامند. این فشار اطلاعاتی پردازشِ شناختی را به حد اشباع میرساند، حافظهٔ کاری را تحت فشار قرار میدهد و در نتیجه توانایی تمرکز، تصمیمگیری و بازیابی اطلاعات را مختل میکند. پژوهشها نشان دادهاند که استفادهٔ طولانیمدت و منفعلانه از ابزارهای دیجیتال—که اغلب شامل مرور بیهدف شبکههای اجتماعی و پاسخدهی مداوم به اعلانهاست—میتواند به احساس فرسودگی عاطفی و خستگی شناختی منجر شود و بهرهوری فرد را کاهش دهد. بنابراین، خستگی روانی بخشی از پاسخ سازگارانهٔ مغز به «فشار محیطی مداوم» است که در دورهٔ ما بهصورت اطلاعات زیاد دیجیتال ظاهر شده است.
از طرفی شغل و محیط کار نقش بسیار مهمی در این زمینه ایفا میکنند. اصطلاح بورناوت که از سالها پیش در رشتههای سازمانی و بهداشتی مطرح شده، نشان میدهد که فشارهای کاری مزمن، نقشهای مبهم، بار کاری بیش از حد و فقدان کنترل بر وظایف، از عوامل اصلی فرسودگی شغلیاند. در دورهٔ پاندمی کووید-۱۹، تحقیقات گستردهای افزایش قابلتوجه خستگی و فرسودگی در میان کارکنان بهداشتی و سایر گروههای در معرض فشار بالا را گزارش کردند؛ مطالعههای مقایسهای پیش از پاندمی و در طول آن نشان داد که احساس فرسودگیِ شغلی افزایش یافته و پیامدهای آن از جمله خستگی احساسی، بیانگیزگی و اختلال در عملکرد شناختی بیشتر شده است. این یافتهها اهمیت بررسیِ ساختارهای سازمانی، حمایت اجتماعی و سیاستگذاری در سطح نظام سلامت و کار را برای مقابله با خستگی روانی برجسته میسازند.
از زاویهٔ زیستعصبی، پژوهشهای نوروسایکولوژیک و تصویربرداری مغزی نشان میدهند که خستگی شناختی با تغییراتی در کارکرد شبکههای مغزی مرتبط است. برای مثال در مطالعات متعدد، نواحی پیشپیشانی و شبکههای مرتبط با توجه و کنترل شناختی در افراد تحت فشار مزمن عملکردی دگرگون نشان میدهند؛ برخی مطالعات همچنین کاهش کارآیی شبکههای محلی و افزایش اتصالهای جبرانی در دورهٔ خستگی را گزارش کردهاند. این الگوها نشانگر آناند که مغز در مواجهه با بار شناختی بیش از حد، ممکن است به مکانیزمهای جبرانی روی آورد که در بلندمدت ناکارآمد میشوند و تجربهٔ خستگی را تقویت میکنند. پژوهشهای اخیر نیز پیشنهاد میکنند که خستگی روانی یک پدیدهٔ میانتشخیصی است که در اختلالات مختلف مانند سرطان، اختلالات خلقی و پس از تکانههای طولانیمدت سلامت دیده میشود و با کاهشِ کارکرد اجرایی و توجه همراه است.
فاکتورهای اجتماعی-فرهنگی نیز در بروز خستگی روانی بیتأثیر نیستند. سرعت بالای زندگی مدرن، افزایش انتظاراتِ عملکردی در محل کار و خانه، تداخل بین مرزهای کار و زندگی خصوصی (بهویژه با گسترش کار از راه دور)، و هنجارهای اجتماعی که موفقیت و بهرهوری را ستایش میکنند، همه دست بهدست هم میدهند تا فشار روانی را افزایش دهند. از سوی دیگر، عدم دسترسی به حمایتهای اجتماعی یا فرهنگی که شکست و فرسودگی را بهعنوان بخشی طبیعی از تجربهٔ انسانی بپذیرد، میتواند فرد را به سوی احساس گناه و ناتوانی سوق دهد. مطالعات نشان میدهند که گروههای سنی خاص مانند کارکنان جوان یا والدینی که همزمان مسئولیتهای حرفهای و خانوادگی را بر دوش دارند، بیشتر در معرض خستگی روانیاند. این روندها به ویژه در فرهنگهایی که مرزهای کاری-زندگی را کمتر محترم میشمارند و نهادها کمتر به رفاه کارکنان میپردازند، بارزتر است.
پیشنهاد مطالعه: افسردگی و سلامت دیجیتال
راهکار خستگی روانی
اگرچه خستگی روانی پیامدهای منفی جدی دارد، شواهد تجربی نشان میدهد که مداخلات ساختاری، سازمانی و فردی میتوانند اثربخش باشند. در سطح سازمانی، طراحی مجدد شغل بهمنظور کاهش بار کاری ناکافی، افزایش شفافیت نقشها، فراهمکردن فرصتهای کنترل و انعطافپذیری، و ارائهٔ حمایت اجتماعی و منابع روانی، از جمله راهکارهای کلیدیاند. در محیطهای پرخطر مانند بیمارستانها، برنامههای تابآوریِ تیمی، زمانبندی معقول و دسترسی به خدمات بهداشت روانی به کاهش فرسودگی کمک میکنند. در سطح فردی، مداخلاتی همچون تنظیم مرزهای دیجیتال (خاموش کردن اعلانها، زمانبندی استفاده از پلتفرمها و «دیجیتال دتوکس» دورهای)، آموزش مهارتهای تنظیم هیجان، بهبود بهداشت خواب و تمرینهای متمرکز بر توجه و ذهنآگاهی نشان دادهاند که میتوانند خستگی شناختی و احساس فرسودگی را کاهش دهند. مطالعات همچنین حاکی از آن است که تمرینهای کوتاهمدت کاهش زمان استفادهٔ منفعل از شبکههای اجتماعی میتواند به سرعت تأثیرات مثبتی بر خلق و احساس تنهایی داشته باشد.
علاوه بر این، مداخلات فناوریمحور نیز رو به گسترشاند؛ اپلیکیشنها و ابزارهایی که زمان صفحهنمایش را مدیریت میکنند، یادآورهای تنظیم وقفه برای استراحتهای کوتاه دارند، و برنامههای مایندفولنس دیجیتال دسترسیپذیرتر شدهاند. متاآنالیزهایی که اثر این مداخلات را مورد ارزیابی قرار دادهاند، نشان میدهند که ترکیبِ رویکردهای آموزشی، تکنولوژیک و سازمانی بیشترین شانس را برای کاهش فرسودگی و بازگرداندن بهرهوری دارد. با این همه، محققان هشدار میدهند که مداخلات فردمحور بدون اصلاح ساختارهای سازمانی و فرهنگی ممکن است تنها شکل ظاهری مشکل را بپوشانند و ریشهٔ عوامل ایجادکنندهٔ خستگی را برطرف نسازند.
پیشنهاد مطالعه: اختلالات روانشناسی شایع در دنیای امروز

در پایان، لازم است به چند نکته عملی اشاره کنیم که برای افراد و سازمانها قابل اجرا و مبتنی بر شواهد علمیاند. نخست، شناسایی و خودآگاهی نسبت به نشانههای اولیهٔ خستگی—مانند بیخوابی، افت انگیزه، کاهش تمرکز و بیحوصلگی—میتواند به شروع اقدامات پیشگیرانه کمک کند. دوم، تنظیم مرزهای دیجیتال و کاهش مصرف منفعل اطلاعات، از جمله راهکارهای ساده اما اثربخش است؛ خاموشکردن اعلانها، تعیین ساعات «بدون صفحهنمایش» و انجام استراحتهای کوتاهِ فعال در طول روز میتواند به بازسازی منابع شناختی کمک کند. سوم، سازمانها باید بهجای فشار بیشتر بر کارکنان، به طراحی معقول فرآیندها، توزیع عادلانهٔ بار کاری و ایجاد فضای حمایتکننده بپردازند. و سرانجام، دسترسی به خدمات روانشناختی، آموزش مهارتهای مقابلهای و تمرینهای ذهن آگاهی بهعنوان مکملهای مؤثر برای کاهش خستگی روانی پیشنهاد میشوند. اگرچه زندگی مدرن چالشهای ویژهٔ خود را دارد، اما با ترکیبی از اقدامات فردی، سازمانی و سیاستی میتوان از شدت و ماندگاری خستگی روانی کاست و کیفیت زندگی و عملکرد افراد را بهبود بخشید.
برای مشاوره رایگان و رزرو وقت (یا اگر تماس گرفتید و قادر به پاسخگویی نبودیم) شماره تماس خود را وارد کنید. ما به زودی با شما تماس می گیریم!


